مصدر

ازهاق

( اِ ) [ ع. ] (مص م.)۱ – نیست کردن، نابود کردن.
۲- گذراندن تیر از هدف.
۳- شناختن در رفتار.

    ازعاج

    ( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- از جا برکندن، از جا برانگیختن.
    ۲- بریدن.
    ۳- فرستادن.
    ۴- بی آرام ساختن.
    ۵- راندن.

      ازدحام

      (اِ دِ) [ ع. ] (مص ل.) انبوه شدن، انبوه جمعیت، مزاحمت، تزاحم. ج. ازدحامات.

        پیمایش به بالا