کن

نقدگیر

(~.) [ ع – فا. ]
۱- رشوه گیر، رشوت – خوار.
۲- (کن.) طالب دنیا.

    نعل

    (نَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- کفش.
    ۲- قطعه آهنی که زیر سُم چهارپایان می‌زنند برای محافظت از آن. ؛ ~ در آتش نهادن (کن.) بی قرار کردن، مضطرب نمودن.

      نجق زدن

      (~. زَ دَ) (مص م.) (کن.) کسی را به کاری واداشتن.

        نان

        (اِ.)
        ۱- قطعه‌ای از آرد خمیر کرده و بر آتش پخته که آن را می‌خورند.
        ۲- غذا.
        ۳- روزی، رزق. ؛~ فانتزی هر یک از ناهای غیرسنتی. ؛~ باگت نان باریک و استوانه‌ای از آرد سفید که غیرسنتی است. ؛ ~ به نرخ روز خوردن (کن.) فرصت طلب و بی مسلک بودن. ؛~ کسی تو روغن بودن (کن.) موفق بودن، وضع مالی خوب داشتن. ؛ ~ کسی را آجر کردن (کن.) درآمد و گذران زندگی کسی را از بین بردن. ؛ ~ ِ کسی پخته شدن (کن.) مکر و حیله آن کس به نتیجه رسیدن.

          میم

          (اِ. حر.)
          ۱- نام حرف بیست و هشتم از الفبای فارسی.
          ۲- (کن.) لب آن گاه که به شکر خنده گشوده شود. ؛ ~ کاتب کنایه از: نابینا، کور. ؛ ~ مطوق کنایه از: آلت مرد، نره.

            میز

            (اِ.) وسیله‌ای دارای چهار پایه که بر روی آن لوازم تحریر می‌گذارند و چیز می‌نویسند یا ظرف غذا چینند و جز آن. ؛ ~گرد الف – جلسه مذاکره‌ای که در آن هر یک از شرکت کنندگان اجازه دارد در بحث شرکت کند و نظر خود را بیان دارد. ب – (کن.) مقام، مسند.

              موش

              ۱ – (اِ.) جانور پستاندار از راسته جوندگان با جثه کوچک یا متوسط، پوزه دراز، گوش‌های تقریباً کوچک و دم دراز به رنگ‌های سیاه، خاکستری و سفید است و انواع گوناگون دارد. این جانور بسیار موذی و خطرناک است. و همیشه موجب خسارات سنگین برای انسان می‌شود.
              ۲- (ص.) ذلیل، خوار.
              ۳- (کامپیوتر) موس، ماوس. ؛~دواندن (کن.) اخلال کردن. ؛دیوار ~داره ~گوش داره (کن.) هر حرفی را نباید هر جا زد.

                مو

                (اِ.)
                ۱- رشد خارجی روی پوست به صورت رشته‌های محکم نخ مانند به ویژه رشته‌های رنگیزه داری که پوشش ویژه یک پستاندار است. ۲- پوشش مویی یک جانور یا بخشی از بدن به ویژه پوشش مویی سر انسان. ؛~ی دماغ (کن.) مزاحم. ؛~ را از ماست کشیدن (کن.) بسیار دقیق بودن (به ویژه در حساب و کتاب). ؛~ها را در آسیاب سفید نکردن (کن.) گذشت عمر و داشتن تجربه.

                  منبر

                  (مِ یا مَ بَ) [ ع. ] (اِ.) کرسی پله دار که واعظ هنگام سخنرانی بالای آن می‌نشیند. ج. منابر. ؛بالای ~ رفتن (کن.) الف – نصیحت کردن، موعظه کردن. ب – غیبت کردن از کسی.

                    ملا

                    (مُ لْ لا) (اِ.)
                    ۱- آخوند، باسواد.
                    ۲- روحانی.
                    ۳- مکتب دار، معلم. ؛ ~خور (کن.) چیزی که مورد سوءاستفاده کسی یا جمعی شود. ؛ ~ نصرالدین شخصیتی داستانی دارای رف تاری خنده دار و اغلب طنزآمیز.

                      پیمایش به بالا