صفت

لسان الغیب

(لِ نُ لْ غَ) [ ع. ] (ص مر. اِمر.)
۱- آن که اسرار نهانی و پنهان گوید.
۲- لقب خواجه شمس الدین محمد حافظ غزل سرای نامی ایران.

    لش کش

    (لَ کِ یا کَ) (ص فا.) = لش کشنده:
    ۱- ارابه و جز آن که با آن لش گوسفند را به دکان‌های قصابی برند.
    ۲- مردی که لش گوسفند را به دوش در لش کش نهد یا از آن برگیرد و به دکان قصابی برد.

      لست

      (لَ سْ) (ص.)
      ۱- خوب، نیکو.
      ۲- قوی.

        لسن

        (لَ س ِ) [ ع. ] (ص.) فصیح، زبان آور.

          لسیع

          (لَ) [ ع. ] (ص.) گزیده (مار و کژدم).

            لر

            (لُ)۱ – (اِ.) مراد، مطلب.
            ۲- (ص.) ساده دل، سلیم.

              لزج

              (لَ زِ) [ ع. ] (ص.) لیز، چسبنده.

                لرکش

                (لُ. کُ) (ص فا.) قسمی کشمش پست دارای هسته‌های درشت و سخت.

                  پیمایش به بالا