صفت

لعاب

(لَ عّ) [ ع. ] (ص.) بازیگر، بازیکن.

    لعان

    (لَ عّ) [ ع. ] (ص.) بسیار لعن کننده، بسیار نفرین کننده.

      لعب

      (لَ ع) [ ع. ]
      ۱- (اِمص.) بازی، لعب.
      ۲- لهو و لعب.
      ۳- بازی و لهو.
      ۴- (ص.) بازیگر.

        لشن

        (لَ شَ) (ص.)۱ – نرم.
        ۲- هموار.
        ۳- ساده، بی نقش و نگار.

          لسان الغیب

          (لِ نُ لْ غَ) [ ع. ] (ص مر. اِمر.)
          ۱- آن که اسرار نهانی و پنهان گوید.
          ۲- لقب خواجه شمس الدین محمد حافظ غزل سرای نامی ایران.

            لش کش

            (لَ کِ یا کَ) (ص فا.) = لش کشنده:
            ۱- ارابه و جز آن که با آن لش گوسفند را به دکان‌های قصابی برند.
            ۲- مردی که لش گوسفند را به دوش در لش کش نهد یا از آن برگیرد و به دکان قصابی برد.

              پیمایش به بالا