صفت

فاضل

(ض) [ ع. ] (ص.)
۱- فزونی یابنده.
۲- دانشمند، صاحب هنر.

    فاسد

    (س) [ ع. ] (ص.)
    ۱- ضایع، خراب.
    ۲- پوسیده، گندیده.
    ۳- پوچ.
    ۴- بی اثر.
    ۵- بد – خُلق.
    ۶- در فارسی به معنی زن بدکاره.

      فاشیست

      [ فر. ] (ص.)آن که پیرو مسلک سیاسی فاشیسم باشد.

        فارس

        (رِ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- سوار، اسب سوار.
        ۲- جنگاور، دلیر. ج. فُرسان و فوارس.

          فارس

          (رْ)
          ۱- (اِ.) قوم پارس که در جنوب ایران ساکن بودند.
          ۲- نام سرزمین پارس.
          ۳- (ص.) ایرانی.

            فارس

            (~.) (ص.) کسی که زبان مادری او فارسی باشد.

              فارغ

              (رِ) [ ع. ]
              ۱- (اِفا.)دست کشنده از کاری.
              ۲- (ص.) آسوده، رها شده.

                فاروق

                [ ع. ] (ص.)
                ۱- جدا کننده حق از باطل.
                ۲- تمیز دهنده و فرق گذارنده میان امور.
                ۳- مرد سخت ترسناک.

                  فاحش

                  (ح) [ ع. ] (ص.)
                  ۱- زشت، قبیح.
                  ۲- بسیار، زیاد، آن چه از حد بگذرد.

                    Scroll to Top