صفت

کنجه

(کُ جَ یا جِ) (ص.) = کنج:
۱- خری که زیر دهانش ورم کرده باشد.
۲- خر دم بریده.

    کند

    (کُ) (ص.)
    ۱- مقابلِ تیز و تند.
    ۲- کودن و نادان.
    ۳- دلیر و پهلوان.

      کندا

      (کَ یا کُ) (ص.) دانا، حکیم، فیلسوف.

        کنتراتچی

        (کُ تْ) [ فر – تر. ] (ص مر. اِمر.) آن که فروش جنس یا اجناسی را به ادارات دولتی و شرکت‌ها مقاطعه کند، مقاطعه کار، پیمانکار.

          کناس

          (کَ نّ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- رفتگر، زباله – کش.
          ۲- کسی که چاه مستراح را پاک می‌کند.

            کمینه

            (کَ نِ) (ص.)
            ۱- کمترین.
            ۲- فرومایه، حقیر.

              کمک

              (کُ مَ) [ تر. ]
              ۱- (اِ.) مدد، یاری، کومک نیز به همین معنی است.
              ۲- (ص.) آن که همکاری می‌کند.
              ۳- دستیار، همراه.

                پیمایش به بالا