(فُ قَ) [ ع. فقهاء ] (ص. اِ.) جِ فقیه ؛ دانشمندان.
(فَ) [ ع. ] (ص.) ۱- گم شده، از دست رفته. ۲- کنایه از: مرده، درگذشته.
(فَ) [ ع. ] (ص.) تهیدست، تنگدست.
(فَ) [ ع. ] (ص.) عالم به احکام شرع.
(فَ یا فُ)(ص.)۱ – ابله، نادان. ۲- حرام – زاده.
(فَ غْ ر)(ص مر.) مانند بت یا مجسمه ساکت و بی روح.
(فَ طِ) [ ع. ] (ص.) ۱- زیرک، باهوش. ۲- دانا.
(فَ ظّ) [ ع. ] (ص.) درشت خو و بدزبان.
(فَ) [ ع. ] (ص.) کاری که در شناعت و بدی از حد درگذشته.
(فَ عّ) [ ع. ] (ص.) پُرکار، کوشا.