صفت

رت

(رُ یا رَ) (ص.)
۱- لخت، برهنه.
۲- تهی، خالی.

    رث

    (رَ) [ ع. ] (ص.) کهنه، پوسیده، فرسوده. ج. رثاث.

      راوک

      (وَ)
      ۱- (اِ.) ظرفی که در آن شراب را صاف کنند.
      ۲- (ص.) صاف، لطیف.
      ۳- شراب صاف و بی دُرد.

        راهبه

        (هِ بِ) [ ع. راهبه ] (ص.) زن ترسای پارسا ج. راهبات.

          راهدار

          (ص.)۱ – نگهبان راه.
          ۲- راهزن.
          ۳- راه – راه، مخطط.

            رام

            [ په. ] (ص.)
            ۱- مطیع، فرمانبردار.
            ۲- خو گرفته، آموخته.
            ۳- در آیین زردشتی، یکی از ایزدان و نام بیست ویکم از هر ماه شمسی.

              راسخ

              (سِ) [ ع. ] (ص.) استوار، پایدار، ج. راسخون، راسخین.

                Scroll to Top