صفت

غرند

(غَ رَ) (ص.) دختری که در شب زفاف معلوم شود که باکره نیست.

    غره

    (غَ رِّ) [ ع. غره ]
    ۱- (مص م.) گول زدن.
    ۲- (مص ل.) فریفته شدن.
    ۳- (اِمص.) بی – خبری، غفلت.
    ۴- (ص.) فریب خورده.
    ۵- گستاخ، مغرور.

      غرقه

      (غَ قِ) (ص.) در آب فرو رفته، غرق شده.

        غرزن

        (غَ زَ) (ص مر.)
        ۱- زن بدکاره، روسپی.
        ۲- مردی که زن بدکاره دارد.

          غرچی

          (غَ رَ) (ص.)
          ۱- کولی.
          ۲- کنایه از: زن بی شرم و پرهیاهو.

            غرس

            (غَ رْ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) درخت کاشتن.
            ۲- (ص.) درخت نشانده، نهال.

              غربچه

              (غَ بَ چَ یا چِ) (ص مر.) دشنام است به معنی فرزند زن بدکار.

                پیمایش به بالا