صفت

علیا

(~.) [ ع. ] (ص تف.) مؤنث اعلی.
۱- بلندتر، بالاتر.
۲- هر جای بلند و مرتفع.

    علی

    (عَ یّ) [ ع. ] (ص.) شریف، بزرگوار.

      علن

      (عَ لِ) [ ع. ] (ص.) آشکار، هویدا.

        علقه مضغه

        (عَ لَ قِ. مِ غَ) [ ع. ]
        ۱- (اِ.) خون بسته شده.
        ۲- (ص.) در فارسی ؛ شخص پست و حقیری که خودنمایی می‌کند.

          علک خا

          (~.) [ ع – فا. ] (ص فا.)
          ۱- کسی که علک می‌جَوَد.
          ۲- کنایه از: بیهوده گو.

            علام

            (عَ لّ) [ ع. ] (ص.) دانشمند، بسیار دانا.

              علامه

              (عَ لّ مِ) [ ع – علامه ] (ص.) دانشمند، بسیار دانا.

                علاقه بند

                (~. بَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) کسی که از ابریشم رشته و قیطان می‌بافد.

                  علامت کش

                  (~. کَ) [ ع – فا. ] (ص فا.)۱ – علم – دار، کسی که پرچم را حمل می‌کند.
                  ۲- کسی که در محرم علم را بر دوش گرفته پیشاپیش دسته حرکت می‌کند.

                    پیمایش به بالا