صفت

عقور

(عَ) [ ع. ] (ص.) گزنده، گاز گیرنده.

    عفص

    (عَ فِ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- تندمزه، گس.
    ۲- قابض.

      عفن

      (عَ فِ) [ ع. ] (ص.) بدبو، گندیده.

        عقب افتاده

        (~. اُ دِ) [ ع – فا. ] (ص مف.)
        ۱- کسی که در انجام کار یا کسب دانش از دیگران عقب تر باشد.
        ۲- ناقص، معلول.

          عفیف

          (عَ) [ ع. ] (ص.) پرهیزگار، پاکدامن.

            عفیفه

            (عَ فِ) [ ع. عفیفه ] (ص.) مؤنث عفیف ؛ زن پاکدامن.

              عقبدار

              (~.) [ ع – فا. ] (ص فا.) قسمتی از واحد نظامی که از عقب قوا حرکت می‌کند و محافظ عقب است ؛ موخره الجیش.

                پیمایش به بالا