صفت

پرپری

(پِ پِ) (ص.)
۱- هر چیز نازک و پوسته مانند.
۲- کبوتر ماده‌ای که پر و دمش را قیچی بزنند و با آن کبوتران نر را به بام خانه خوانند.

    پرتاب

    (پَ) (ص.)
    ۱- انداختن، پرت کردن.
    ۲- پرش.
    ۳- پرتو.

      پرتابل

      (پُ بْ) [ فر. ] (ص.) ویژگی دستگاه یا وسیله‌ای که بتوان آن را با دست حمل کرد، دستی. (فره).

        پذیره

        (پَ رِ) [ په. ]
        ۱- (اِمص.)پیشواز، استقبال.
        ۲- فرمانبرداری، قبول امر.
        ۳- غارت، نهب.
        ۴- (ص.) استقبال کننده، پیشباز شونده.
        ۵- قبول کننده امر کسی را.

          پر

          (پُ) [ په. ] (ص.)
          ۱- سرشار، انباشته.
          ۲- تمام، کامل (ماه).
          ۳- پیشوندی است که بر سر اسم یافعل می‌آید و صفت می‌سازد. مانند پُرآب، پُرکار.

            پخش

            (پَ) (ص.)
            ۱- پهن، پخت.
            ۲- پراکنده، پاشیده.
            ۳- منتشر.

              پخچ

              (پَ)
              ۱- (اِمص.) ضعیف شدن.
              ۲- رنجور و غمگین شدن.
              ۳- (ص.) پژمرده.
              ۴- ناقص.

                پخس

                (پَ)۱ – (اِمص.) ضعیف شدن.
                ۲- رنجور و غمگین شدن.
                ۳- (ص.)پژمرده.
                ۴- ناقص.

                  پچل

                  (پِ چَ) (ص.)
                  ۱- شلخته.
                  ۲- کثیف، پلید. بچل، چپل و پچول نیز گویند.

                    Scroll to Top