صفت

شفاف

(شَ فّ) [ ع. ] (ص.) هرچیز لطیف و نازک که از پشت آن چیزهای دیگر دیده شود.

    شعرا

    (شُ عَ) [ ع – فا. ] (ص. اِ.) جِ شاعر؛ گویندگان، چامه سرایان.

      شعرباف

      (شَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) کسی که از موی یا ابریشم پارچه بافد، موی تاب.

        شعث

        (شَ عِ) [ ع. ] (ص.) ژولیده موی.

          شعشع

          (شَ شَ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) نور افکندن.
          ۲- (ص.) تابنده.

            شطار

            (شَ طّ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- شطرنج باز.
            ۲- قمارباز.

              شطار

              (~.) [ ع. ] (ص.)
              ۱- بسیار زیرک.
              ۲- بسیار خبیثت.
              ۳- چاقوکش.

                شش و پنج زن

                (~. زَ) (ص فا.)
                ۱- کنایه از: قمار باز و کسی که هر چه دارد در معرض تلف و نابودی می‌گذارد.
                ۲- کسی که از هر تعلقی آزاد است.

                  شریف

                  (شَ) [ ع. ] (ص.)
                  ۱- بزرگوار، بلند قدر.
                  ۲- پاک نژاد، گهری.

                    پیمایش به بالا