صفت

ادیب

(اَ) [ ع. ] (ص.)
۱- بافرهنگ، دانشمند.
۲- دانای علم و ادب.
۳- معلم، مربی.

    ادبار

    ( اِ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) پشت کردن، پشت به دشمن کردن و گریختن.
    ۲- (اِمص.) نگون بختی، بدبختی.
    ۳- (ص.) نگون بخت، سیه روز.

      ادبیر

      ( اِ) [ ع. ]
      ۱- (اِمص.) نحوست، بدبختی.
      ۲- (ص.) منحوس، بدبخت.

        اخیار

        (اَ) [ ع. ] (ص.) جِ خیر؛ نیکان، برگزیدگان.

          اخیر

          ( اَ) [ ع. ] (ص.) پسین، بازپسین، آخری.

            اخلاف

            ( اَ) [ ع. ] (ص.) جِ خَلف ؛ جانشینان، بازماندگان.

              اخری

              (اُ را) [ ع. ] (ص.)
              ۱- دیگر، پسین.
              ۲- آخرت، جهان دیگر.

                اخشم

                (اَ شَ) [ ع. ] (ص.) گنده بینی، آن که بوی بد و خوب را درنمی یابد.

                  اخضر

                  (اَ ضَ) [ ع. ] (ص.)
                  ۱- سبز.
                  ۲- کبود، آبی.

                    اخرب

                    (اَ رَ) [ ع. ] (ص.) در علم عروض آن است که میم اول و نون آخر «مفاعیلن» را بیندازند تا «فاعیل» بماند، آن را به «مفعول» تبدیل کنند و اسم این زحاف «خرب» است و اسم جزیی که عمل «خرب» در آن واقع شود «اخرب».

                      Scroll to Top