صفت

اخرم

(اَ رَ) [ ع. ] (ص.)۱ – آن که بینی اش را سوراخ کرده باشند.
۲- شعری که در وزن آن «خرم» واقع شده باشد یعنی «فعولن» را «عولن» و به واژه اخرم اضافه شود. «مفاعلتن» را «فاعلتن» گویند.

    احنف

    (اَ نَ) [ ع. ] (ص.) انسان یا حیوانی که پایش کج باشد.

      احیاء

      ( اَ) [ ع. ] (ص.) جِ حی.
      ۱- زندگان.
      ۲- قبیله‌ها، خاندان‌ها.

        اخاذ

        (اَ خّ) [ ع. ] (ص.) رشوه گیر، باج گیر.

          احلام

          ( اَ ) [ ع. ]
          ۱- (اِ.) شکیبایی‌ها، وقارها.
          ۲- خِردها.
          ۳- جِ حلم ؛ خواب‌ها، خواب‌های شیطانی.
          ۴- (ص.) جِ حلیم ؛ بردباران.

            احساساتی

            (~.) [ ع – فا. ] (ص.) زودرنج، کسی که زود دستخوش احساساتش می‌شود.

              احد

              (اَ حَ) [ ع. ]
              ۱- (اِ.) یکی، یک.
              ۲- (ص.) یگانه، یکتا.
              ۳- یکم.
              ۴- یکی از نام‌های خدا.

                Scroll to Top