صفت

زرع

(زَ رْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) کشاورزی کردن.
۲- (اِمص.) کشاورزی.
۳- (ص.) کاشته. کشت.

    زرکوب

    (زَ)۱ – (ص فا.) کسی که شغلش طلا – کوبی است.
    ۲- (ص مف.) طلاکاری شده.
    ۳- در صحافی ویژگی جلد کتابی که شکل‌ها و حروف روی آن زرکوبی شده‌است.

      زرخیز

      (زَ) (ص مر.)
      ۱- معدنی که دارای طلا باشد.
      ۲- زمینی که از آن سود بسیار به دست آید: خطه زرخیز.

        زرروب

        (زَ) (ص فا.) کسی که خرده‌ها و ریزه‌های زر جمع کند.

          زرد

          (رَ رْ) (ص.) هر چیز که به رنگ زر باشد.

            زراق

            (زَ رّ) [ ع. ] (ص.) فریبنده، ریاکار.

              پیمایش به بالا