صفت

زداینده

(زَ یَ دَ یا دِ) (ص فا.)
۱- پاک کننده.
۲- جلا دهنده.

    زدوده

    (زُ دِ یا دَ) (ص مف.)
    ۱- پاک شده.
    ۲- صیقل یافته.
    ۳- محو شده.

      زر

      دوز (زَ)
      ۱- (ص فا.) آن که با تارهای زرد گلابتون پارچه و جامه را نقش دوز، چکن دوز.
      ۲- (ص مف.) پارچه زردوزی شده.

        زدر

        (زِ دَ) (ص.) مخفف از در؛ شایسته، سزاوار.

          زجه

          (زَ جِ) (ص.) زاج، زچه، زن زائو.

            زخار

            (زَ خّ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- پر و لبریز.
            ۲- پر آب و مواج.

              زخم آور

              (زَ خْ. وَ) (ص فا.) مطرب، کسی که بر ساز زَخمه می‌زند.

                پیمایش به بالا