صفت

زبردست

(زِ بَ دَ) (ص.)
۱- توانا، زورمند.
۲- ماهر، حاذق.
۳- مافوق.
۴- بالای مجلس.

    زبون

    (زَ) (ص.)
    ۱- ضعیف، درمانده.
    ۲- خوار، حقیر.

      زباندان

      (~.) (ص فا.)
      ۱- خوش بیان.
      ۲- آن که به جز زبان مادری خود یک یا چند زبان دیگر بداند.

        زبرپوش

        (زِ یا زَ بَ) (ص فا.)
        ۱- لحاف.
        ۲- بالاپوش، جبه.

          زبان بند

          (~. بَ) (ص فا. اِمر.) = زبان بندنده: نوعی افسون که به توسط آن زبان کسی را ببندند تا سخن نگوید و راه خلاف نپیماید.

            پیمایش به بالا