صفت

خشک

(خُ) [ په. ] (ص.)
۱- بدون رطوبت و نم.
۲- پژمرده.
۳- متعصب، بدون انعطاف و نرمی.
۴- خالی از سبزه و گیاه.
۵- آن چه که درونش آب نباشد، بی آب.
۶- بدون ترشح طبیعی. ؛ ~ و تر با هم سوختن کنایه از: گناهکار و بی گناه به یکسان مجازات شدن.

    خزنده

    (خَ زَ دَ یا دِ) (ص فا.) جانوری که روی زمین بخزد.

      خس

      (خَ)
      ۱- (اِ.) خار و خاشاک.
      ۲- (ص.) پست، فرومایه.

        خریده

        (خَ دَ) [ ع. خریده ] (ص.)
        ۱- مروارید ناسفته.
        ۲- دختر نارسیده.
        ۳- زن شرمگین. ج. خرائد.

          پیمایش به بالا