صفت

حقه

(حُ قِّ) [ ع. حقه ]
۱- (اِ.) ظرف کوچکی برای نگهداری جواهر یا اشیاء دیگر.
۲- کوزه مانندی کوچک از جنس سفال یا چینی که روی آن سوراخ ریزی دارد، آن را به سر وافور نصب می‌کنند برای کشیدن تریاک.
۳- (ص.) حیله گر، زرنگ.

    حقود

    (حَ) [ ع. ] (ص.) کینه ورز، پرکینه.

      حق التدریس

      (~ُ. تَّ) [ ع. ] (ص مر.) وجهی که در ازای تدریس به استاد و آموزگار پرداخت شود، آموزانه (فره).

        حق السکوت

        (~ُ سُُ) [ ع. ] (ص مر.) پول یا مالی که برای پنهان نگه داشتن رازی به کسی داده شود.

          حفی

          (حَ) [ ع. ] (ص.) مهربان، دلسوز.

            حفیظ

            (حَ) [ ع. ] (ص.) نگاهبان، نگاهدار.

              حظیظ

              (حَ) [ ع. ] (ص.)
              ۱- متمتع، بابهره.
              ۲- کامیاب، خوشبخت.

                حظیه

                (حَ یِّ) [ ع. حظیه ] (ص.) زن گرامی دلارام.

                  پیمایش به بالا