صفت

حفار

(حَ فّ) [ ع. ] (ص.)
۱- کسی که پیشه اش کندن زمین و کاوش کردن آن است.
۲- گورکن، قبرکن.
۳- باستان شناسی که برای به دست آوردن اشیا عتیقه زمین را حرف کند.

    حصیف

    (حَ) [ ع. ] (ص.) خردمند، درست – رای.

      حضار

      (حُ ضّ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ حاضر؛ حاضران در مجلس.

        حصید

        (حَ) [ ع. ] (ص.) آنچه که از مزرعه درو شده باشد.

          حصان

          (حِ) [ ع. ] (ص.) اسب نجیب و نیرومند، اسب نر، اسب تکاور.

            حسینیه

            (حُ س ِ یِ) [ ع. ] (ص نسب. اِمر.) محلی است که مراسم عزاداری حضرت سیدالشهدا حسین بن علی (ع) در آن جا برگزار می‌شود، تکیه.

              حسن

              (حَ سَ) [ ع. ] (ص.) نیکو، جمیل. ج. حِسان.

                حسناء

                (حَ) [ ع. ] (ص.) مؤنث حَسَن، زن خوب روی.

                  پیمایش به بالا