صفت

حسود

(حَ) [ ع. ] (ص.) کسی که به برتری دیگران رشک می‌برد.

    حسیب

    (حَ) [ ع. ] (ص.) حساب کننده، محاسب.

      حسیر

      (حَ) [ ع. ] (ص.) درمانده، حسرت خور.

        حسین

        (حُ سَ یا س ِ) [ ع. ] (ص.) مصغر حسن.

          حشاش

          (حَ شّ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- جمع کننده یا فروشنده علف خشک.
          ۲- معتاد به حشیش.

            حساس

            (حَ سّ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- حس کننده، دریابنده.
            ۲- کسی که موضوعی را زود درک کند.
            ۳- در فارسی: زود رنج.

              حساد

              (حُ سّ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ حاسد. بد – خواهان، بداندیشان.

                حسابگر

                (~. گَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) کسی که همه جوانب امور را دقت کند و بسنجد.

                  حسران

                  (حَ) [ ع. ] (ص فا.) آن که حسرت برد، افسوس خور.

                    حریص

                    (حَ) [ ع. ] (ص.)
                    ۱- آزمند.
                    ۲- سخت خواستار چیزی و شتابناک برای دست یافتن به او.

                      پیمایش به بالا