صفت

جلویز

(جَ)= جلبیز. جلیز:
۱- کمند، مقود.
۲- (ص.) مفسد، غمار.
۳- برگزیده، منتخب.

    جلی

    (جَ لّ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- آشکار، روشن.
    ۲- صیقل داده شده.

      جلودار

      (جُ لُ) [ تر – فا. ] (ص فا. اِمر.)
      ۱- کسی که زمام اسب ارباب خود را در دست گرفته راه برد.
      ۲- طلایه، پیش قراول. ؛ ~ کسی بودن توان مبارزه با آن کس را داشتن.

        جلف

        (جِ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- سبکسر، بی خرد.
        ۲- احمق، ابله.
        ۳- میان تهی.
        ۴- بی ادب.

          جلنبر

          (جُ لُ بُ) (ص.) = جلمبر: آدم ژنده – پوش و ژولیده.

            پیمایش به بالا