(بُ لْ فُ) [ ع. ] (ص.) بیهوده گو.
(بَ وّ) [ ع. ] (ص.) دربان، نگهبان.
(بِ مَ نِ) (ص مر.) = وهمنش: دارای منش نیک، دارای اندیشه خوب.
(بَ) [ ع. ] (ص.) ۱- نیکو، زیبا. ۲- روشن، تابان.
(بَ) [ ع. ] (ص.) شادمان، خوشحال.
(بِ یَّ) [ ع. بهیّه ] (ص.) ۱- روشن، تابان. ۲- نیکو، زیبا.
(بِ هَ) (ص مر.) ۱- با هم، همراه.۲ – تنگدل، محزون.
(بَ) [ ع. ] (ص.) مرد خندان و گشاده رو.
(بُ) [ ع. ] (ص.) ۱- مرد خنده رو. ۲- نیکوکار. ۳- بزرگ طایفه.
(بِ) (ص مف.) نیک نژاد، نیکوتبار.