صفت

بافت

۱ – (مص مر.) بافتن، نسج.
۲- (اِ.) مجموعه سلول‌هایی که در شکل و ساختمان شبیه هم می‌باشند و یک عمل مشترک راانجام م ی دهند؛ مانند بافت‌های ماهیچه‌ای.
۳- (ص مف.) بافته شده، بافته.
۴- مجازاً: ساختار و ویژگی‌های متعلق به یک مجموعه.
۵- مجموعه اجزا و عناصر تشکیل دهنده یک اثر.

    بافته

    (تِ) (ص مف.)
    ۱- تابیده شده.
    ۲- پارچه.
    ۳- فرش. ؛ ~ نبودن به پای کسی شایسته آن کس نبودن.

      باطل

      (طِ) [ ع. ] (ص.) بیهوده، بی فایده. ج. اباطیل.

        باعرضه

        (عُ ض ِ) [ فا – ع. ] (ص.) دارای عرضه. مق. بی عرضه.

          باقر

          (قِ) [ ع. ] (ص.) شکافنده، گشاینده.

            باقل

            (قِ) [ ع. ] (ص.) زمین گیاه برآورده سبز شده.

              باشرف

              (شَ رَ) [ فا – ع. ] (ص مر.) شرافتمند، شریف، بزرگوار. مق. بی شرف.

                پیمایش به بالا