اسم

و

(~.) [ په. ] (حر رب، عطف) حرف عطف است و آن دو کلمه یا دو جمله را به هم پیوند دهد و آن به معانی ذیل آید:
۱- (معیت و مصاحبت) با.
۲- (حالیه) حال آن که، در صورتی که.
۳- با آن که با وجودی که.

    نیم کره

    (کُ رَ یا رِ) (اِمر.) هر نیمه کره زمین که به وسیله خط استوا جدا شده.

      نیم لنگ

      (لَ) (اِ.)
      ۱- کمان دان، غلافِ کمان.
      ۲- ترکش، تیردان.

        نیمچه

        (چِ) (اِ.)
        ۱- بالاپوش کوتاه.
        ۲- شمشیر و تفنگ کوتاه.
        ۳- هرچیز کوتاه و ناقص.

          نیمخت

          (مَ) [ خوارزمی ] (اِ.) روز شانزدهم از ماه دهم خوارزمی و آن از ایام معروف مغان خوارزم بود.

            نیمروز

            (اِمر.)
            ۱- میان روز، وسط روز.
            ۲- نام سیستان.
            ۳- نام پرده‌ای از موسیقی.

              نیمکت

              (کَ) (اِ.) نوعی صندلی دراز و پهن که چند نفر بتوانند روی آن بنشینند.

                نیمه

                (مِ) (اِ.)
                ۱- نصف هر چیز.
                ۲- پارچه‌ای که به وسیله آن روی خود را پوشند، برقع.
                ۳- نصف آجر یا خشت.

                  Scroll to Top