شم
(شَ مّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بوییدن.
۲- (اِ.) یکی از حواس پنجگانه که وظیفه اش درک بوی هاست.
۳- بو.
۴- ادراک.
(شَ مّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بوییدن.
۲- (اِ.) یکی از حواس پنجگانه که وظیفه اش درک بوی هاست.
۳- بو.
۴- ادراک.
(شَ لَ) (اِ.)
۱- گام بلند.
۲- نوعی جست و خیز با گامهای بلند به هنگام راه رفتن. ؛ ~تخته انداختن الف – با حرکات بی قاعده و مستانه بالا و پایین جستن، رقص شتری کردن. ب – ول گشتن و همه جا رفتن.
(ش) (اِ.)
۱- نوعی دوختن و آن چنان است که دو طرف پارچه را برهم نهند و کوکهای خرد و ریز بر وی زنند بطوری که دو روی آن مشابه باشد، برخلاف بخیه که دو روی آن با یکدیگر مشابهت ندارد.
۲- بخیه درشت.