اسم

شربت

(شَ بَ) [ ع. شربه ] (اِ.) در فارسی:
۱- نوشیدنی.
۲- آب آمیخته با شکر یا عصاره میوه.

    شربتی

    (~.) [ ع – فا. ] (اِمر.)
    ۱- پیاله، جام.
    ۲- ریسمانی بسیار باریک و نازک.

      شرحه

      (شَ حَ یا حِ) [ ع. شرحه ] (اِ.) پاره گوشت.

        شرخ

        (شَ رْ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- ریشه، اصل.
        ۲- اول جوانی.
        ۳- کناره برآمده چیزی.

          شرخر

          (شَ. خَ) (اِمر.) کسی که ملک و مال مورد اختلاف یا چک و سفته برگشتی را از صاحبانشان به بهای ارزان می‌خرد.

            شرذمه

            (ش ذِ مِ یا مَ) [ ع. شرذمه ] (اِ.)۱ – گروه اندک از مردم.
            ۲- مقدار کم از چیزی.
            ۳- قطعه، پاره.

              شرارت

              (شَ رَ) [ ع. شراره ]
              ۱- (مص ل.) بدی کردن.
              ۲- (اِمص.) فتنه انگیزی.

                شراره

                (شَ رَ یا رِ) [ ع. شراره ] (اِ.) واحد شرار، جرقه.

                  شده

                  (شَ دِّ یا دَُ) (اِ.)
                  ۱- چندرشته نخ به هم پیچیده ک به یک اندازه آن‌ها را بریده باشند.
                  ۲- ریشه و طره.
                  ۳- رشته‌ای که دانه‌های گرانبها را بدان کشیده و به گردن یا جامه آویزند.

                    شدیار

                    (ش یا شُ) (اِ.) شیار، شخم، زمین شیار کرده.

                      پیمایش به بالا