(رَ) (اِ.) دستار و چادر رنگین.
(دِ) (اِمر.) شاهزاده.
[ فر. ] (اِ.) ۱- چهارچوب، قاب. ۲- اسکلت اصلی اتومبیل که بخشهای دیگر روی آن سوار میشود.
(اِ.) ادرار، بول. ؛ ~ کسی کف کردن کنایه از: بالغ شدن و جنس مخالف طلبیدن.
(ش) (اِ.) ۱- شاش، بول، گمیز. ۲- ترشح.
[ ع. ] (اِ.) ساحل، کناره.
(عِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- داننده. ۲- کسی که شعر میگوید، دارای شعور.
(عِ رَ یا رِ) [ ع. شاعره ] (اِفا.) زنی که شعر گوید.
(اِفا.) ۱- پیرو، طرفدار. ۲- شیعه، شیعی.
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) شرح کننده، مفسر.