اسم

سوار

(س) [ ع. ] (اِ.) دستبند زنانه، دست برنجن.

    سوارنظام

    (~. نِ) [ ع – فا. ] (اِ.) بخشی از قشون که افراد آن سوار بر اسب بودند.

      سواره

      (سُ رِ) [ فر. ] (اِ.) مهمانی شبانه همراه با رقص و موسیقی، شب نشینی مجلل.

        سواری

        (س َ) (اِمص.)
        ۱- سوار بودن.۲ – تسلط، چیرگی.
        ۳- اتومبیل‌های سبک، اتومبیل‌های غیر از کامیون و باربری.

          سوال

          (سُ) [ ع. سؤال ] (اِمص.)
          ۱- پرسش.
          ۲- درخواست، تقاضا. ج. سؤالات.

            سوالمه

            (سَ لِ) [ ع. ] (اِفا. اِ.) جِ سالمه.
            ۱- بی عیب‌ها، بی نقص‌ها.
            ۲- بی زحاف‌ها (در علم عروض).

              سوانح

              (سَ نِ) [ ع. ] (اِ.) اتفاقات. جِ سانحه.

                سو

                [ په. ] (اِ.) جانب، طرف.

                  Scroll to Top