اسم

سماط

(سَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بساط، سفره.
۲- صف، رده.

    سماع

    (سَ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) شنیدن.
    ۲- (اِمص.) شنوایی.
    ۳- (اِ.) آواز، سرود.
    ۴- وجد و سرور و پای کوبی صوفیه.

      سماک

      (س) [ ع. ] (اِ.) سماکان ؛ نام دو ستاره، یکی به نام «سماک رامح» ستاره قرمزی در صورت فلکی «عوا» یا «گاوران» و دیگری به نام «سماک اعزل» ستاره سفیدی در صورت فلکی «سنبله» یا «خوشه».

        سماک

        (~.) [ ع. ] (اِ.) آن چه بدان چیزی را بردارند و بلند کنند.

          سم

          (~.) (اِ.) خانه‌ای زیر زمین که در بیابان‌ها برای مسافران می‌ساختند.

            سلول

            (س لُ) [ فر. ] (اِ.)
            ۱- یاخته، عنصر اصلی بدن در موجودات زنده.
            ۲- حجره ؛ اتاق کوچکی که زندانی در آن نگهداری می‌شود.

              پیمایش به بالا