اسم

یخه

(یَ خِ) (اِ.)
۱- گریبان، یقه.
۲- قسمتی از لباس که در دور گردن قرار می‌گیرد.

    ید

    (یَ) [ ع. ] (اِ.) دست. ج. ایدی. ایادی.

      ید

      (یُ) [ فر. ] (اِ.) جسمی است جامد، بلوری و خاکستری مایل به سیاه در آب حل نمی‌شود ولی در الکل محلول است و در داروسازی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

        یدک

        (یَ دَ) [ تر. ] (اِ.)
        ۱- اسب زین کرده بدون سوار که پیشاپیش موکب پادشاهان و امرا حرکت می‌دادند.
        ۲- ابزار یا اسباب که ذخیره نگه دارند تا آن را به جای تباه شده آن نهند.

          یتیمچه

          (~ چ) (اِ.) بادمجان یا کدوی آب پز شده که آن را با ماست یا کشک خورند.

            یحموم

            (یَ) [ ع. ]
            ۱- (ص.) سیاه.
            ۲- (اِ.) دود.
            ۳- (اِخ.) نام اسب امام حسین و اسب هشام ابن عبدالملک.

              یخ

              (یَ) [ اوس. ] (اِ.) آبی که از سرما جامد شده باشد. ؛ ~ کسی نگرفتن کنایه از: الف – موفق نشدن. ب – مورد توجه قرار نگرفتن. ؛ ~کسی گرفتن کنایه از: کار او رونق گرفتن.

                یخ بندان

                (~. بَ) (اِمر.)
                ۱- شدت سرمای زمستان و یخ بستن آب.
                ۲- قسمتی از دوران چهارم زمین شناسی.

                  یاور

                  (~.) (اِ.) درجه نظامی که سابقاً در ارتش معمول بود و به جای آن سرگرد برگزیده شد.

                    Scroll to Top