اسم

یخ

(یَ) [ اوس. ] (اِ.) آبی که از سرما جامد شده باشد. ؛ ~ کسی نگرفتن کنایه از: الف – موفق نشدن. ب – مورد توجه قرار نگرفتن. ؛ ~کسی گرفتن کنایه از: کار او رونق گرفتن.

    یخ بندان

    (~. بَ) (اِمر.)
    ۱- شدت سرمای زمستان و یخ بستن آب.
    ۲- قسمتی از دوران چهارم زمین شناسی.

      یخ دان

      (~.) (اِمر.)
      ۱- ظرفی که یخ در آن نهند.
      ۲- ظرفی صندوق مانند که در سفر خوراکی‌ها را در آن نهند.
      ۳- هرچیز از مال و اسباب که ذخیره گذارند تا وقت حاجت به کار آید.

        یخ در بهشت

        (~. دَ. بِ هِ) (اِمر.)
        ۱- نوعی نوشیدنی که از شیر و شکر و نشاسته درست کنند.
        ۲- شربت آبلیمو.

          یخچال

          (~.) (اِمر.)
          ۱- محل نگاهداری یخ.
          ۲- وسیله‌ای که با نیروی برق کار می‌کند و هرچه را در آن بگذارند سرد نگاه می‌دارد.

            یخنی

            (یَ) (اِ.)
            ۱- آبگوشت ساده.
            ۲- پخته.

              یخه

              (یَ خِ) (اِ.)
              ۱- گریبان، یقه.
              ۲- قسمتی از لباس که در دور گردن قرار می‌گیرد.

                یأجوج

                (یَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- نام یکی از دو قبیله وحشی ساکن در پشت کوه‌های قفقاز.
                ۲- کنایه از: انسان‌های وحشی.

                  یأس

                  (یَ) [ ع. ] (اِ.) ناامیدی، ناامید شدن.

                    Scroll to Top