اسم

یرغو

(یَ) [ تر. ] (اِ.)
۱- عوارضی که برای رسیدگی به جرایم گرفته می‌شد (ایلخانان).
۲- سیاست.
۳- بازرسی، مجلس محاکمه.

    یرقان

    (یَ رَ) [ ع. ] (اِ.) بیماری زردی، نوعی بیماری که در اثر اختلالات کبد به وجود می‌آید.

      یرلیغ

      (یَ) [ تر. جغ. ] (اِ.) حکم و فرمان پادشاه. ؛ ~ خانی: فرمان پادشاه (ایلخانان و دوره‌های بعدی).

        یرنداق

        (یَ رَ) [ تر. ] (اِ.)
        ۱- روده.
        ۲- تسمه و دوال نرم و سفید.

          یخچال

          (~.) (اِمر.)
          ۱- محل نگاهداری یخ.
          ۲- وسیله‌ای که با نیروی برق کار می‌کند و هرچه را در آن بگذارند سرد نگاه می‌دارد.

            یخنی

            (یَ) (اِ.)
            ۱- آبگوشت ساده.
            ۲- پخته.

              یخه

              (یَ خِ) (اِ.)
              ۱- گریبان، یقه.
              ۲- قسمتی از لباس که در دور گردن قرار می‌گیرد.

                ید

                (یَ) [ ع. ] (اِ.) دست. ج. ایدی. ایادی.

                  Scroll to Top