اسم

یرنداق

(یَ رَ) [ تر. ] (اِ.)
۱- روده.
۲- تسمه و دوال نرم و سفید.

    یزدادی

    (یَ) (اِمر.)
    ۱- قلیه و قیمه را گویند که بعد از پخته شدن تخم مرغ بر بالای آن ریزند.
    ۲- کوفته که در آن تخم مرغ پخته باشد.

      یزک

      (یَ زَ) (اِ.) پیش قراول، جلودار.

        یخه

        (یَ خِ) (اِ.)
        ۱- گریبان، یقه.
        ۲- قسمتی از لباس که در دور گردن قرار می‌گیرد.

          ید

          (یَ) [ ع. ] (اِ.) دست. ج. ایدی. ایادی.

            ید

            (یُ) [ فر. ] (اِ.) جسمی است جامد، بلوری و خاکستری مایل به سیاه در آب حل نمی‌شود ولی در الکل محلول است و در داروسازی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

              یدک

              (یَ دَ) [ تر. ] (اِ.)
              ۱- اسب زین کرده بدون سوار که پیشاپیش موکب پادشاهان و امرا حرکت می‌دادند.
              ۲- ابزار یا اسباب که ذخیره نگه دارند تا آن را به جای تباه شده آن نهند.

                یتیمچه

                (~ چ) (اِ.) بادمجان یا کدوی آب پز شده که آن را با ماست یا کشک خورند.

                  Scroll to Top