اسم

سرو

(سُ) [ په. ] (اِ.)
۱- شاخ جانوران، شاخک حشرات.
۲- پیاله شراب.

    سروان

    (سَ) (اِ.) افسری که دارای درجه بالاتر از ستوان و پایین تر از سرگرد است و فرماندهی یک گروهان را بر عهده دارد.

      سرود

      (سُ) [ په. ] (اِ.)
      ۱- آواز نشاط انگیز یا مهیج.
      ۲- شعر حماسی که با آهنگ خوانده شود.
      ۳- آواز یا نغمه طرب انگیز که چند تن با هم و با یک آهنگ بخوانند.

        سره

        (سَ رَ یا رِ)۱ – (ص.) نیکو، خوب.
        ۲- خالص، بی عیب.
        ۳- برگزیده.
        ۴- (اِ.) زر تمام عیار.

          سره

          (سُ رَّ) [ ع. سره ] (اِ.) ناف.

            سرمشق

            (سَ. مَ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
            ۱- خطی که استاد محض نمونه برای شاگردان نویسد تا از روی آن مشق کنند.
            ۲- نمونه، الگو.

              Scroll to Top