اسم

سرند

(س رَ) (اِ.)
۱- تاب، ارجوحه.
۲- ریسمانی که یک سر آن را حلقه کنند و در زیر خاک پنهان سازند و سر دیگر را شخصی گرفته در کمین می‌نشیند تا آدمی یا جانوری را که پای در آن میان نهند، به سوی خود کشد و او را بگیرد.
۳- فنی است از جمله فنون کشتی گیری و آن چنان است که کشتی گیر پای خود را به پای دیگری بند کند و او را بیندازد و آن را به عربی شغزبیه نامند.

    سرنگ

    (سُ رَ) [ فر. ] (اِ.) تلمبه کوچک شیشه – ای یا پلاستیکی برای تزریق دارو به داخل بدن.

      سرنیزه

      (سَ. نِ یا نَ زِ یا زَ) (اِمر.) آلتی فولادین و نوک تیز که آن را بالای نیزه یا تفنگ نصب کنند.

        سرمشق

        (سَ. مَ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
        ۱- خطی که استاد محض نمونه برای شاگردان نویسد تا از روی آن مشق کنند.
        ۲- نمونه، الگو.

          سرمقاله

          (~. مَ لِ) [ فا – ع. ] (اِمر.) مقاله مهمی که در اولین ستون اولین صفحه روزنامه یا مجله درج شود.

            سرمنزل

            (~. مَ زِ) (اِمر.) [ فا – ع. ] جای فرود آمدن مسافر یا کاروان در میان راه، منزل، مسکن.

              Scroll to Top