اسم

سردم

(~. دَ) (اِمر.)
۱- قهوه خانه.
۲- محلی که در آن درویشان گرد هم می‌آیند، خانقاه.
۳- جایی در زورخانه که مرشد متناسب با حرکات ورزشکاران ضرب می‌زند و می‌خواند.

    سرخک

    (سُ خَ) (اِ.) مرضی عفونی واگیر و همه گیر که مصونیت می‌دهد.

      سرخوانی

      (~ خا)
      ۱- (حامص.) خواندن آواز پیش از آواز دیگران.
      ۲- سرودگویی، تغنی.
      ۳- خواندن سرنوشت کسان.
      ۴- پیش – خوانی تا دیگران ذکر گویند.
      ۵- استهزاء، تمسخر.
      ۶- فاتحه خوانی بر سر قبور مردگان.
      ۷- (اِ.) ابتدای خوانندگی، پیش درآمد.

        سرخ رگ

        (سُ. رَ) (اِمر.) شریان، رگ جهنده، رگی که خون را از قلب به قسمت‌های مختلف بدن می‌رساند.

          سرخاب

          (سُ) (اِمر.) ماده‌ای سرخ رنگ که زنان به گونه خود مالند، گلگونه.

            سرخاره

            (سَ رَ یا رِ) (اِ.)
            ۱- سوزن زرینی که زنان به جهت زینت بر سر زنند و مقنعه را با آن بر لچک بند کنند تا نیفتد.
            ۲- پنجه مانندی از استخوان که بدان تن را خارند.

              Scroll to Top