سر
(سُ) (اِ.) کفشی که از ریسمان بافند؛ موزه.
(~.)
۱- (حامص.) نطق کردن، خطبه خواندن.
۲- (اِمر.) جایی که در آن گروهی برای شنیدن سخنان سخنران حاضر میشوند.
(سَ دّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بستن.
۲- (اِ.) بند، حایل میان دو چیز.
۳- دیواری که برای جلوگیری از سیل یا ذخیره کردن آب میسازند. ؛ ~ سکندر کنایه از: سد یا مانع استوار و محکم.