اسم

سبت

(سُ بَّ) [ ع. سبه ] (اِ.) ننگ و عار.

    سبحه

    (سُ حَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – دعا، ذکر.
    ۲- تسبیح.

      سبد

      (سَ بَ) (اِ.) ظرفی که از الیاف گیاهی یا شاخه‌های نازک درست کنند.

        سبزخط

        (~. خَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) موهایی که تازه بر روی و پشت لب نوجوانان پدید آید.

          سبزقبا

          (~. قَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) پرنده ایست حلال گوشت، کوچک تر از کلاغ با پرهای سبز و سرخ، کلاغ سبز هم گویند.

            سبزک

            (سَ زَ) (اِ.)
            ۱- سبزه.
            ۲- صراحی که از شیشه سبز ساخته باشند.
            ۳- بنگ، حشیش. سبزه (سَ زَ یا زِ) (اِمر.)
            ۱- چمن.
            ۲- نوعی کشمش سبز.
            ۳- گندم گون، کسی که رنگ پوستش اندکی تیره باشد.
            ۴- گندم یا عدس که ایرانیان جهت پیشواز عید نوروز آن را رویانده و سبز می‌کنند، سبزه عید.

              سبزه گلخن

              (~. گُ خَ) (اِمر.)
              ۱- گیاهی که بر روی سرگین روید که آن را برای گرم کردن حمام جمع می‌کردند.
              ۲- مجازاً زن زیبا از خاندان پست.
              ۳- مال دنیا.

                پیمایش به بالا