اسم

زمانه

(زَ نَ) [ ع. زمانه ] (اِ.)
۱- آفت.
۲- نقص بعض اعضا.
۳- تعطیل قوی.
۴- حب، محبت.

    زلف

    (زُ لَ) [ ع. ] (اِ.) ج. زُلúفَه ؛ پاره‌ای از شب، اول شب.

      زلفین

      (زُ) (اِ.) = زورفین. زُرúفین:
      ۱- حلقه‌ای که زنجیر یا چفت را در آن می‌انداختند.
      ۲- زلف معشوق.

        زلق

        (زَ لَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) لغزیدن.
        ۲- (اِمص.) لغزش.
        ۳- استمناء.

          زلل

          (زَ لَ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) لغزیدن.
          ۲- (اِمص.) لغزش.
          ۳- (اِ.) خطا.

            زله

            (~.) (اِ.) حشره‌ای است شبیه ملخ و سبز رنگ که در غله زارها و هوای گرم بانگ کند؛ سوسک و زنجره و جزد و چزد نیز گویند.

              زله

              (زَ لِّ) [ ع. زله ]
              ۱- (مص ل.) لغزیدن.
              ۲- (اِ.) خطا.
              ۳- مهمانی عروسی.
              ۴- آن چه از خوردنی که از مهمانی با خود برند.

                زلیفن

                (زَ فَ) (اِ.)
                ۱- ترس، بیم.
                ۲- کینه، انتقام.

                  Scroll to Top