اسم

نهایت

(نِ یَ) [ ع. نهایه ] (اِ.) پایان، انتها.

    نهب

    (نَ) [ ع. ] (اِ.) غارت، تاراج. ج. نهاب.

      نهبوغ

      (نُ) [ ع. ] (اِ.) نوعی کشتی دراز تندرو.

        نهج

        (نَ) [ ع. ] (اِ.) راه، روش، طریقه.

          نهد

          (نَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- هرچیز برآمده و مرتفع.
          ۲- پستان.

            نهاز

            (نُ) (اِ.) بُز پیشرو گله، بزی که پیشاپیش گله حرکت می‌کند.

              نهاله

              (نِ لِ) (اِ.)
              ۱- شاخه درخت یا چوبی که شکارچی برای راندن شکار به سوی دام از آن استفاده می‌کند.
              ۲- شکار، صید.

                نهاله

                (نَ لَ یا لِ) [ مغ. ¿ ] (اِ.) نوعی مالیات یا عوارض (ایلخانان).

                  Scroll to Top