اسم

زبان

(زَ) [ په. ] (اِ.) = زفان. زوان:
۱- عضوی عضلانی ماهیچه‌ای و متحرک در دهان که از آن برای چشیدن مزه‌ها، بلع غذا و حرف زدن استفاده می‌شود.
۲- مجموعه نشانه‌های آوایی و خطی که برای بیان اندیشه و برقراری ارتباط به کار می‌رود.
۳- مجموعه رمزها و نشانه‌هایی که برای یک معنی خاص به کار می‌رود.
۴- نوعی شیرینی که شبیه به زبان است. ؛ ~ کسی مو در آوردن کنایه از: از شدت تکرار کردن یا بسیار گفتن، به جان آمدن. ؛ ~ را گاز گرفتن پس گرفتن سخن. ؛ ~ زرگری زبانی غیرمعمول و تصنعی.

    زبان بر

    (~. بُ)
    ۱- (ص فا.) کنایه از: عطا، بخشش (که به وسیله آن زبان طعن را قطع کنند.)
    ۲- (اِمص.) کنایه از: خاموش کردن مدعی به دلایلی که دیگر نتواند سخن گوید.

      زبان در قفا

      (~. دَ. قَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) گیاهی است از تیره آلاله‌ها از دسته خربقی‌ها که دارای برگ‌های متناوب و منشعب به انشعابات پنجه‌ای شکل می‌باشد. گل‌هایش دارای تقارن سطحی است و در روی ساقه قرار گرفته ؛ زبان پس قفا، گل هزار نک، رجل القبره نیز گویند.

        زباد

        (زَ) [ ع. ] (اِ.) ماده معطری که از حیوانی به همین نام گرفته می‌شود.

          پیمایش به بالا