زاد و بود
(دُ) (اِمر.) همه سرمایه.
(غ) (اِ.) آن باشد که کسی دهان خود پر باد کند و دیگری چنان دستی بر آن زند که باد از دهان وی با صدا بجهد. زابگیر و زبغر و زبگر نیز گویند.
(بُ) (اِ.)
۱- گوشهای است از موسیقی (در سه گاه، چهارگاه).
۲- نام شهری در استان سیستان و بلوچستان.
[ فر. ] (اِ.)
۱- میدان مسابقه مشت زنی که گرداگرد آن را طناب کشیدهاند.
۲- حلقه چدنی که پیستون را روی سیلندر نگه میدارد و از ورود گاز به داخل کارتل یا روغن به داخل محفظه سیلندر جلوگیری میکند.
۳- حلقه فلزی چرخ خودرو که تایر روی آن نصب میشود.