اسم

ریم آهن

(~. هَ) (اِمر.) آن چه که از آهن پس از ذوب در کوره باقی می‌ماند یا به هنگام پتک زدن از آن فرو می‌ریزد.

    ریمل

    (مِ) [ فر. ] (اِ.) نام تجاری ماده‌ای که با آن مژه‌ها را آرایش می‌کنند.

      ریمه

      (مِ) (اِ.) چرک کنج چشم و میان مژگان.

        ریمیا

        [ معر. ] (اِ.) یکی از علوم خفیه و از علوم خمسه محتجبه قدما است ؛ علم شعبده.

          ریگ

          (اِ.) سنگریزه، شن. ؛ ~ در روغن کردن
          ۱- کار باطل کردن.
          ۲- چیزی یا کاری را خراب کردن. ؛ ~ توی کفش داشتن کنایه از: دنبال غرض خاصی بودن، نقشه مخفیانه‌ای داشتن.

            Scroll to Top