اسم

رقاصه

(رَ ص) [ ع. رقاصه ] (اِ.) مؤنث رقاص. زنی که کارش رقصیدن باشد.

    رقاع

    (رِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- جِ رقعه ؛ نامه‌ها، نوشته‌ها.
    ۲- پینه‌هایی که بر جامه زنند.
    ۳- نام نوعی خط که ابن مقله اختراع کرد.

      رقاق

      (رُ) [ ع. ]
      ۱- (ص.) نازک.
      ۲- (اِ.) نان لواش.

        رقایم

        (رَ یَ) [ ع. رقائم ] (اِ.) جِ رقیمه ؛ نامه‌ها.

          رقبا

          (رُ قَ) [ ع. رقباء ] (اِ.) جِ رقیب.

            رقبه

            (رَ قَ بِ) [ ع. رقبه ] (اِ.)
            ۱- گردن.
            ۲- بنده، غلام.
            ۳- مِلکی که به کسی سپرده می‌شودکه تا پایان عمر از آن بهره ببرد.

              رقبی

              (رُ با) [ ع. ] (اِ.) حق انتفاعی که به موجب عقدی از جانب مالک برای مدتی معین به شخصی داده شود.

                پیمایش به بالا