اسم

رفعت

(رَ عَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بلندمرتبه شدن.
۲- (اِمص.) والایی، بزرگواری.

    رفق

    (رِ فْ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) مدارا کردن.
    ۲- (اِمص.) مدارا.

      رفقاء

      (رُ فَ) [ ع. ] (اِ.) جِ رفیق ؛ دوستان، یاران.

        رفقه

        (رَ یارِ یا رُ قِ) [ ع. رفقه ] (اِ.)همسفران، گروه همراه. ج. رفاق.

          رفلکس

          (رِ لِ) [ انگ. ] (اِ.) فعالیتی خودکار یا غیرارادی که از طریق مدارهای عصبی نسبتاً ساده روی دهد، بی آن که لزوماً شعور در آن دخالت داشته باشد، بازتاب. (فره).

            رفو

            (رُ) [ معر. ] (اِ.) دوخت دررفتگی‌ها و پارگی‌های پارچه یا فرش به طوری که به آسانی قابل تشخیص نباشد.

              رفیده

              (رَ دَ یا دِ) (اِ.) بالش کوچکی که خمیر نان را بر بالای آن گسترانند و بر تنور بندند.

                رفاق

                (رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ رفقه. یاران، همراهان.

                  پیمایش به بالا