اسم

رشق

(رَ شْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) تیرانداختن.
۲- (اِمص.)تیراندازی کردن.
۳- (اِ.)آواز کلک.

    رشک

    (رَ) [ په. ] (اِ.)
    ۱- حسد، غبطه.
    ۲- غیرت.

      رشن

      (رَ شْ) [ په. ] (اِ.)
      ۱- نامِ روز هجدهم از هر ماه شمسی.۲ – فرشته عدالت، ایزدی که روز سوم پس از مرگ، سر پلِ چینúود به اعمال خوب و بد در گذشتگان رسیدگی می‌کند.

        رش

        (~.) (اِ.) نوعی جامه ابریشمین گرانبها.

          رش

          (رَ) (اِ.)
          ۱- پشته، تپه.
          ۲- زمین پشته پشته.

            رش

            (~.) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) چکیدن آب و خون و اشک.
            ۲- باران اندک و ریزه باریدن.
            ۳- (اِ.) باران ریزه، باران اندک ؛ ج. رشاس.

              رش

              (~.) (اِ.)
              ۱- بازو.
              ۲- واحد طول، از نوک انگشت میانه تا آرنج.

                رش

                (رَ) [ په. ] (اِخ.) نام روز هجدهم از هر ماه شمسی.

                  پیمایش به بالا