رش
(رُ) (اِ.) چشم غره، نگاه خشمگین.
(رَ شْ) (اِ.)
۱- آن چه که از جایی فرو میریزد، آوار.
۲- خاکروبه، گرد و غبار.
۳- مرکز استان گیلان.
(رِ تِ) (ص مف.)
۱- تافته تابیده شده.
۲- (اِ.) ریسمان.
۳- تار، نخ.
۴- فرقه، سلسله. ؛ ~ها را پنبه کردن کنایه از: نتیجه و حاصل کاری را از میان بردن.
(رِ یا رَ)
۱- (مص مر.) رسیدن.
۲- (اِ.) نوشتهای که به موجب آن دریافت کننده پول یا شی ء، دریافت آن را تأیید میکند. ،قبض.