اسم

رش

(رَ) [ په. ] (اِخ.) نام روز هجدهم از هر ماه شمسی.

    رش

    (رُ) (اِ.) چشم غره، نگاه خشمگین.

      رشاء

      (رِ) [ ع. ] (اِ.) ریسمان. ج. ارشیه.

        رشاد

        (رَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) از گمراهی درآمدن، به راه راست رفتن.
        ۲- (اِمص.) راستی، رستگاری.

          رشاش

          (رَ) [ ع. ] (اِ.) آن چه از خون و اشک و آب و غیره بچکد.

            رشت

            (رَ شْ) (اِ.)
            ۱- آن چه که از جایی فرو می‌ریزد، آوار.
            ۲- خاکروبه، گرد و غبار.
            ۳- مرکز استان گیلان.

              رشت

              (رُ شْ) (اِ.) روشنایی، فروغ.

                رشته

                (رِ تِ) (ص مف.)
                ۱- تافته تابیده شده.
                ۲- (اِ.) ریسمان.
                ۳- تار، نخ.
                ۴- فرقه، سلسله. ؛ ~ها را پنبه کردن کنایه از: نتیجه و حاصل کاری را از میان بردن.

                  رسوم

                  (رُ) [ ع. ] (اِ.) جِ رسم ؛ آیین‌ها، عادات.

                    Scroll to Top