اسم

راشی

[ ع. ] (اِفا.) رشوه دهنده و رشوه گیرنده. راشیتیسم [ فر. ] (اِ.) عارضه نرم شدن استخوان‌های بدن که بر اثر کمبود ویتامین D و کمبود املاح کلسیم در بدن حاصل می‌شود.

    راصد

    (ص) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- مراقب، چشم دارنده.
    ۲- چشم به راه.
    ۳- منجم، اخترشمار. ج. راصدین.

      راعی

      [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- چراننده گله.
      ۲- پشتیبان، نگهبان.
      ۳- حاکم، والی.

        راغ

        (اِ.)
        ۱- مرغزار.
        ۲- دامن کوه.
        ۳- صحرا.

          رافضه

          (فِ ض) [ ع. رافضه ]
          ۱- (اِفا.) مؤنث رافض.
          ۲- گروهی که به پیشوای خویش پشت کرد ه و او راترک کنند.

            رافع

            (فِ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- بالابرنده، بلند کننده.
            ۲- بردارنده قصه به شاه یا امیر، عرض حال دهنده.

              Scroll to Top