اسم

دیلم

(دِ لَ) (اِ.)
۱- دربان، زندانبان.
۲- غلام.
۳- نام ناحیه و قومی در گیلان.

    دیلم

    (~.) (اِ.) میله‌ای آهنی برای سوراخ کردن دیوار یا حرکت دادن اجسام سنگین.

      دیمه

      (~.) [ ع. دیمه ] (اِ.) بارانی است که همیشه می‌آید در آرامش، بی رعد و برق یا درنگ می‌کند پنج شش روز؛ ج. دیَم، دَیم.

        دیمومت

        (دِ یا دَ مَ) [ ع. دیمومه ]
        ۱- (مص ل.) همیشه بودن، خلود.
        ۲- (اِمص.) همیشگی، دوام.

          دیکته

          (تِ) [ فر. ] (اِ.) مطلبی که کسی بخواند و دیگری بنویسد.

            دیزل

            (زِ) [ آلما. ] (اِ.) دستگاه موتورهای روغنی که به وسیله «دیزل» آلمانی اختراع گردیده و در آن‌ها انواع روغن و نفت را به جای بنزین به کار برند.

              پیمایش به بالا